نگرانم....
خدایا!پاکم کنتا تمامی وقت و نیرویمو ذهن و اراده امجهت بهبود خویش به کار گیرمتا زمانی برای انتقاددیگران باقی نماند.********سلام!نمی دونم چی باید بگم؟ یا چه جوری شروع کنم!غریبه شدم با اینجا .... چی کااااااااااار کنم؟!دلم میخواد بنویسم از همه چی از احساسم که دیگه راحت درکش نمی کنم /
از اینکه سر دو راهی گیر کردم اینکه بدون هیچ دلیل قانع کننده و قابل قبولیمغزم کار نمیکنه تا برای مهم ترین مساله زندگیم تصمیم گیری کنم!خیلی خنده دار که من حتی نمیدونم به چی علاقه دارم که تعیین رشته کنم!هر کی یه چیزی میگه بهم:تجربی؟ خانوم دکتر بیا.. خانوم دکتر برو...-شغل مناسبی_اونم برای تو که روحیت با هرچیزی سازگار نیست...مثل خانوم خانوما کار خودت رو میکنی وابسته به هیچ احدی هم نیستی..- نه بابا پزشکی جز خر زدن و آخرش به هیچ رسیدن چیزی نداره ..تازه تواز خون خوشت میاد؟؟؟ اه.. اه...ریاضی؟ مهندس فلان.. مهندس بهمان...- خیلی خشن_اصلا بابا دختری گفتن ..پسری گفتن.. مهندسی گفتن .. دکتری گفتن..حالا گیرم که مهندس شدی باید بشینی منتظر بشی تا یکی بهت کار بده تو انجام بدیهمیشه وابسته ای وابسته...-الان همه چی از مهندسیه.. بابا چقدر دکتر بی کار ؟... اصلا مهندسی کار با اتیکتیه...شاخه های انتخاب رشتت خیلی بیشتر_شانس قبولیت هم بیشتره.. تازه خودت که یه سال ریاضی خوندی دوسش داری.. مگه نه؟..........هیچ جوابی ندارم بدم.. نمی دونم .. نمیدونم ... چقدر سخته..فکر میکنم اینا همش به خاطر نظام آموزشی ـ غلطمون_ .. ...بازم که تقصیر و انداختی گردن یکی دیگه....مشکلت رو خودت حل کن.. قوی باش .. اعتماد به نفس..الان_ که باید برای یه عمرت تصمیم بگیری.. هدفت رو انتخاب کن...این آ همش تو مغزم تکرار میشه .. جواب بده.. عمل کن..// باران //
نوشته شده در ساعت 22:13 توسط باران
لینک ثابت |









شومبوس محقق دوست داشتنی!
شروع زندگی ـ قشنگت مبارک!
و دوستی ها 




