هستی ِ من تولدت مبارک!

مامانی... مامان ـ مهربونم... عزیزترینم... مامانی... وجودم.. هستی ـ من.. امید ـ زندگی..
هروقت که اسم ـ قشنگت رو به زبونم میارم... هر وقت که صدات میکنم...
آروم میشم.. احساس آرامش میکنم... اصلا به خاطرهمین ـ که یه وقتا الکی صدات میکنم..
که فقط بگی: ـ بله.. که بگی ـ...
میدونی اینقدر برام عزیزی و با ارزش که اصلا نمی دونم با چه کلمه هایی احساسم و بگم..
همیشه با خودم میگفتم و میگم که ما یه روح هستیم در دو بدن... به هرکی میگم می خنده...
ولی واقعیت ـ اینقدر خودم و بهت نزدیک میدونم.. اینقدر راحت درکم میکنی.. که غیر ازاین تعبیری ندارم..
همیشه دلم میخواست یکی راحت فکرم و بدون اینکه بیانش کنم بخون ـ... تو این کار و میکردی... و من
لذت میبردم... احساس خوشحالی میکنم... و فریادخوشبخت ترینی میزنم که همه ی راز دلم و فکرم تو
قلب مامانیم ـ افتخار میکنم که محرم اسراری مثل فرشته دارم...
تو ناامیدیا.. وقتی که به سنگ میرسم.. وقتی احساس پوچی میکنم..
فقط صدای گرم و مهربون تو با حرفای قشنگت آرومم میکنه...
یه تکیه گاه امن و گرمُ مهربون برای اشکای بی مرزم.. یه تکیه گاهی که وجودش آرامش و دلگرمی میده..
می دونی هرچی فکر میکنم.. با ارزش ترین علت زنده بودنم و پیدا کنم..جز به بودن تو نمیرسم.. جز به
دلگرمیای تو.. جزبه امیدتو.. جز به عشق تو...
خوشحال کردن و خندیدنت یه دنیا برام ارزش دارـ حاضرم به خاطر به دست آوردنش هر کاری بکنم..
بهترین هدیه رضایت و لبخندی ـ که به چشمای منتظرم میدی..
اینقدر دوست دارم.. که با احساسش دلم میخواد گریه کنم.. این معنی ـ اشک شادی رو بهم یاد میده..
هر احساسی که بهم میدی... هر گفتارت یه درس زندگی رو برام روشن میکنه... رفتار و برخوردت با
زندگی چراغ راه آینده ی من ـ...
وقتی که نصیحتم میکنی...وقتی باهام حرف میزنی واحساس میکنم که فکرت با من ـ..که برات ارزش
دارم.. که مامانی ـ مهربون ـ خودمی.. اون لحظست که میخوام پرواز کنم.. میخوام دنیارو از شادیم با خبر
کنم.. همه بدونن که این منم.. این منم که با مهربونی یه فرشته دارم بزرگ میشم.. دارم وارد زندگی
میشم... تربیت میشم و اگاه...
وقتی با منی از هیچی نمی ترسم.. از هیچی ـ هیچی.. دلم با قلب ـ مهربونت آروم ـ..مطمئن ـ...
به خاطرهمین ـ یه کم دوریت دوری ـ فکری یا ظاهری... غم تو دلم میاره... اذیتم میکنه..نگرانم میکنه..
یه مریضی ـ کوچولو غم و غصه عالمُ میریزه تو دلم... وقتی خسته ای.. وقتی بار زندگیُ رو دوشت تحمل
میکنی.. منم سنگینیش رو حس میکنم.. منم دلم می خواد که یه باری ازدوشت بردارم... اما ...
نمیدونم چرا این همکاریم و این احساسم و نمیتونم بیان کنم و نشون بدم.. نمیدونم چه جوری...
بگم که منم میفهمم که چه سختیایی رو تحمل میکنی و سعی داری باهاشون بجنگی تا پیروز بشی و
همیشه قوی بمونی.. منم میخوام کمکت کنم..کمک کنم تا با هم زندگی رو بسازیم..
تا با هم سختیا رو از راهمون برداریم...با همشون بجنگیم تا موفق ترین باشیم..
دست همدیگرو بگیریم با انرژی..و پیش به سوی زندگی جدید... کمکم رو قبول میکنی؟..
مادر یعنی یه عشق ساده و به غل وغش.. یه عشق آسمونی.. یه فرشته الهی...
که میخوام همیشه و همیشه و همیشه و همیشه و هـ....... پیشم بمون ـ..
مامانی بهم قول بده تنهام نذاری هیچوقت... همیشه پیشم باشی تا با تکیه به قلب مهربونت زندگی
کنم.. و با امید به بودن و حضور گرمت امیدوار باشم به آینده ای روشن...
تنها دلیل بودنم توی.. تنهاو تنها تو... پس گرمای دستت رو بهم بده..
دوست دارم بی شمار و بی اندازه... به اندازه ی تمام آسمون آ و زمین آ و.... همهء هستی...
*مامانی! بیست تا دوست دارم!
من ریاض رو تو کلاس خانم ... یاد گرفتم
اون از بیست بیشتر به ما یاد نداد
تا همیشه بیست بگیریم
و این تقصیر من نیست که ..
بیشتر دوست ندارم!..
"رامین قاسمی"
با این حال که من بی نهایت دوست دارم.....
تولدت مبارک! ![]()

*****
نقل مکان کردم.. یه تحول لازم بود...
عزیزم ممنون که تو این تحول همراهم بودی.. یه دنیا ممنونم و خوشحال!..![]()
// باران //
نوشته شده در ساعت 2:31 توسط باران
لینک ثابت |
